598 - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:22
این چند روز دائما درحال فکر کردن بودم.فکر کردن به اتفاقات روزمره.حتی یه لحظه ام ذهنم اروم نگرفته.انقد فکر کردم که احساس میکنم مغزم چروکیده و پیر شده.حتی توی خوابم دارم فک میکنم.وهرچقد بیشتر فکر میکنم کمتر توی روز وقت میکنم به کارام برسم.به مسافرت نیاز دارم . دلم میخواد برم کویر.باید سر خودمو انقد گر...
599 - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:22
خیلی باید مراقب تخیلم باشم.هرچیزه کوچیکی که بهش فک میکنم واقعی میشه.به معنای واقعی پشمام :|
600 - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:22
یک. اُوِر ثینک نکن.دو. احساساتو از وقایع بیرونی جدا نگه دار.
602 - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:22
داره تگرگ میاد.اسمون قرمزه و دایان داره پلی میشه.پنجره رو باز میکنم سرما به بازوهام میخوره .این ینی ادامه داره زندگی.ینی ادامه بده.اینم میگذره.
606 - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:22
اومدم یادت بندازم خوشحالیم به اندازه غم ناپایداره.هردوش .باشه؟
563 - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:50
روی تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم .صدای دوش آب قطع میشه و چند لحظه بعد پایین رفتن تختُ حس میکنم.چشمامو باز میکنم.لبه تخت نشسته و موهاشو خشک میکنه.کنارش میشینم و صورتمو به صورتش تکیه میدم.بوی شامپو توی مشامم می پیچه.نفس عمیق میکشم و چشمای خیسمُ میبندم.
564 - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:50
لطفا زندگیتونو برپایه عوض کردن آدما بنا نکنید.آدمارو همونجور که هستن باید پذیرفت.اگر مشکلی باهاش دارید کلا بیخیال طرف شید:/
565 - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:50
روزای تُخمی مثه امروزو فقط با فرندز نگاه کردنِ تهش میشه هضم کرد. :|
566 - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:50
آدم باش و تمرینای زانوتو انجام بده تا وقتی زانودرد میگیری به گه خوردن نیوفتی:|
567 - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:50
از پیله عادت خارج شو.از پیله عادت خارج شو.از پیله عادت خارج شو.
553 - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
تو بسکتبال یه تاکتیکی هست که وقتی داری حمله میکنی و دفاع جلوته به جای اینکه جلو بری یه قدم به عقب برمیداری .دفاع بهت نمیرسه،بلند میشی و شوت میکنی.شاید زندگیم همینه،وقتی هی جلوتو میگیره و نمیذاره به هدفت برسی باید یه قدم به عقب بیای،دست از تقلا برداری و درست همون موقع که زندگی انتظارشو نداره شوت کنی.
555 - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
ما عقده ها و نگرانی های پدرمادرمونُ با خودمون حمل میکنیم و زمانی که بتونیم حلّشون کنیم شاهکار کردیم.
556 - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
اونجاییم الان که از همه بدم میاد از خودم بدم میاد و لازم دارم یه کار احمقانه انجام بدم تا حالم خوب شه.مثه اون دفعه که موهامو رنگ کردم.
558 - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
زمان گذشت و آسمان را از خدا خالی کردم/ ابرها فقط ابر شدند همه چیز زیبا بود.علیرضا قاسمیان خمسه
560 - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
از خونه که داری میای بیرون و بابات میگه پول داری همراهت؟ این ینی مواظب باش.دوست دارم.
561 - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
میریم توی هایپر مارکت.سبد برنمیداریم.بستنی و پاستیل و چیز کیک توی دستامون تلنبار میکنیم.از پیرمرد با کلاه سفید ذرت مکزیکی توی لیوان کوچیک میگیریم و میریم تو ماشین میشینیم اهنگ گوش میدیم و چیزکیک میخوریم .
390 - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:48
دوم دبیرستان که بودم یه کلاس زبان میرفتم.از همه کوچیک تر بودم.يع خانومِ ام بود خيلى ازم بزرگتر بود شايد اون موقع بيست و هشت نه سالش بود.روسريش هميشه جلو بود.فارسىُ سخت حرف ميزد نميدونم چرا.انگليسيشم خ
391 - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:48
خلاصه این روزا:عین کوالا میخوابم.عینِ مجسمه پا گوشی میشینم.مود:عصبانی،بی حوصله،بلاتکلیف بین گذشته و اینده،نگران،منتظر(نمیدوتم منتظر چی)
392 - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:48
برای بار صدم پیام میده میگه پس تو به چی اعتقاد داری؟میگم به نورِ آفتاب.به چروکِ گوشه چشمت وقتی میخندی.به مژه های به هم چسبیدت وقتی از اشک خیس شده.به لحظه ای که دستتُ میگیرم میخندی میگی چقد دستات داغِ.به اون لحظه که ده دور دوییدم و نفسم دیگه بالا نمیاد و تَهِ ریهَم میسوزه ولی بازم میدواَم.
394 - تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:48
دستمُ میندازم تهِ کابینت شیشه مشروبُ میکشم بیرون.تلخیش گلومُ میسوزونه،سرم یکم گیج میره.میذارمش سر جاش درِ کابینتُ میبندم.تلوزیونُ روشن میکنم،از آدمایی که ادعا دارن خیلی بدم میاد.دستمُ ميندازم تهِ كابينت شيشه مشروبُ ميكشم بيرون..

برچسب‌های مرتبط

925 area code | 920 area code | 928 area code | 929 area code | 92 1 the mic | 92 5 radio | 92nd street y | 92 3 fm | 90 day fiance | 90 day fiance anfisa