دستمُ میندازم تهِ کابینت شیشه مشروبُ میکشم بیرون.تلخیش گلومُ میسوزونه،سرم یکم گیج میره.میذارمش سر جاش درِ کابینتُ میبندم.تلوزیونُ روشن میکنم،از آدمایی که ادعا دارن خیلی بدم میاد.دستمُ ميندازم تهِ كابينت شيشه مشروبُ ميكشم بيرون..
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری