670
-
تاریخ: 1398/10/12 ساعت: 6:01
شاعر فرموده:I tried to be chill but you're so hot that I melted.=))
665
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 18:12
از این پیچ تاریخ هم میگذریمپسرک خسته ی من!گل شکسته ی من!بگذار این شب چهل ساله صبح شودبرای چشم های روشنتانار خواهم اوردبرای دست های شریفت یار خواهم اوردمِی دوساله و پیالهکتاب و تار خواهم آورد.ببین ! ز
664
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 0:50
انقد خندیدیم که دلمون درد گرفت و لپامون بیحس شد.دو ساعت بسکتبال بازی کردیم.ناهار خوردیم و بعدش بدمینتون بازی کردیم و بعد با جارو بیسبال بازی کردیم. :))))
661
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:29
یه روز میریم بازیای اِن بی اِیُ از نزدیک میبینیم.خرت خرت پاپ کرن میخوریم و یادمون نمیاد یه روزی یه آرزوی محال بوده اینجا نشستنمون.
649
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:02
قبل از فیس تیپ موقعیت اجتماعی خانواده و پول و هوش و تحصیلات و اینا از همه مهم تر اعتماد به نفسه .قشنگ آدمی که اعتماد به نفس داره و اینارو نداره از آدمی که همه ی اون بالاییارو داره ولی اعتماد به نفس نداره میبره .تو هر کاری.
652
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:02
انقد به این که از همه چی ایراد بگیره عادت کردم که تازگیا که همه ش از همه چی تعریف میکنه من باور نمیکنم:))ویدئو کال گرفتم گفتم خسته و داغونم گفت به این خوبی اخه چرا زر میزنی:)))بعد میگه روتختیت چه قشنگه ،لباست چه خوشرنگه،اتاقت چه خوب شده،فلان چیز چقد بهت میاد .عجیبه دیگه خدایی=)) باید بگه قشنگ داغونی...
654
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:02
بهترین راه فرار از جمعه های دلگیرو پیدا کردم .کلاس زبان
656
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:02
یلدا را جشن میگیرید انگار این پاییز به جای خون و غم، برگ های زرد روی زمین را پوشانده بود و به جای دود و غبار و مرگ ، بوی باران و خاکِ نمدار توی تهران پیچیده بود.انگار سوز، سوزِ سرمای قبل از برف بود نه سوزِ سرمای اضطراب و دلهره و خفقان.انگار گرما گرمای آتشِ بخاریه خانه هایمان بود نه گرمای دست های یخ ...
614
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:51
آدمایی که نمیتونن گذشتشونُ پشت سر بذارن با آدم مرده فرق ندارن.
615
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:51
زانوم درد میکنه چون پسرخاله ی خرسِ گُندَم که داره ازدواجم میکنه هنوز منو میبینه باید شوخیای لوس مسخرش به یه جای من آسیب بزنه :|
616
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:51
کلِ روز به ساعت که نگاه میکنم میبینم جفت شدن.میام خونه کلید در حیاطُ ندارم و کسی خونه نیست که درُ باز کنه.توی تاکسی دانشجوی دکترا با کت و شلوار آبی بهم از بیسکوئیتی که میخوره تعارف میکنه و من با لحنِ خیلی جدی تر از حد نیاز، ساخته شده توسط احساس عدم امنیت فردی به وسیله ی شهری که توش زندگی میکنم میگم ...
618
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:51
اینجور موقع ها انقد به melliiic@ حسودیم میشه که میخوام بمیرم.
619
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:51
رفتم جایی خانومه نگاهم کرد گفت شالت چقد خوشرنگه دیدمش انرژی گرفتم انقد شاده.بغل دستیش گفت اره خودشم معلومه پر از انرژیه.^_^
620
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:51
کاش ده سالِ دیگه همون آرزویی که الان حتی تصورشم واسم سخته براورده شده باشه.
621
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:51
بهش گفتم اصن حوصله عروسی فردارو ندارم .گفت دروغ میگی مگه میشه کسی حوصله عروسی نداشته باشه.همه عروسی دوس دارن. ینی انقد غیرقابل درکه؟:|
608
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
سه شنبه ها ماشین نمیبرم دانشگاه . توی تاکسی به پنجره تکیه میدم به کوچه پس کوچه های جنوب تهران نگاه میکنم.کوچه های تنگ .خونه های توهم توهم.دود و بوق و آشغال.مردمی که دنبال زندگی میدون.مغازه های کوچیک و میوه فروشیای شلوغ.توی مترو مردم خسته.بچه های عنق.فروشنده هایی که قسط خانه شان عقب افتاده یا مریضشان...
609
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
دیگه با اهنگایی که همزادپنداری میکردم همزادپنداری نمیکنم .
610
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
میخوام یه جوری زندگی کنم ده سال دیگه نگم کاش ده سال پیش بود.
611
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
امروز تو باشگاه داشتیم بسکتبال بازی میکردیم و اهنگ گوش میدادیم .اومد گفت اهنگتونو قط کنین اینجا بود که دیگه تحملم تموم شد.عقده ایه ابله.
612
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:59
دل هایمان در هوای کثیفِ ابریه عصرِ جمعه ی خاک آلودِ آذر اگر نگیرد عجیب است.