از این پیچ تاریخ هم میگذریم
پسرک خسته ی من!
گل شکسته ی من!
بگذار این شب چهل ساله صبح شود
برای چشم های روشنت
انار خواهم اورد
برای دست های شریفت یار خواهم اورد
مِی دوساله و پیاله
کتاب و تار خواهم آورد.
ببین ! زمستان گذشت
برای گام های بلندت
بهار خواهم آورد.
روسیاهی به چهره ی این قوم نشست
برای تو ساز و کار خواهم آورد.
های!معشوق چهارده ساله!
.عباس معروفی.
از این پیچ تاریخ هم میگذریم..
بگذار این شب چهل ساله صبح شود.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری