53
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 21:50
می ترسم روزی برسه که به خودم بگم مامان یه فرشته بود و من احمق قدرش ندانستم..
54
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 21:50
می دونی که دیگه برنمی گرده ولی بازم منتظرشی؟
52
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 9:30
افکار عجیب و غریب این روزها مغزم را ول نمی کند. احساس می کنم حتی در خواب هم فکر می کنم. فکر می کنم و با لبانی خشک و ترک خورده، موهایی گره خورده و کثیف توی خونه راه می رم. کاش افکارم مرا لحظه ای رها سازند.
51
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:55
دیدید؟ البوم صادق اومد^_^
47
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:21
صاف جان میبینم که وبت را فیلتر کردند:| اگر سر زدی آدرس جدید بده:|
48
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:21
مخمو بگا دادم انقد بهت فک کردم لعنتی یعنی الان مخ تو ام درگیره؟
49
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:21
هرروز بیرون رفتن و همیشه خوش گذراندن در خوی من نیست. من مرض خود آزاری دارم. کسی درون من نشسته که وقتی بیکارم و حوصلم سر رفته به تمام کسانی که به من پیشنهاد بیرون رفتن می دهند "نه" می گوید بی آن که نظر من را بپرسد. این فرد بیمار درونم بعد از این که همه را رد کرد نرا درون اتاق حبس می کند و می گوید : خ...
50
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:21
دوست دارم خیال کنم حالا که دیگر نیستم به من فکر می کنی. شب ها خوابم را میبینی. عکس های پروفایلم را سیو می کنی. دوست دارم فکر کنم هی توی صفحه ی چتم میایی تا تایپ کنی اما پشیمان میشوی. دوست دارم فکر کنم هی عکس هایم را باز می کنی. هی چت های قدیم را می خوانی. دوست دارم خیال کنم همش آنلاینی چون من نیستم ...
46
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 10:56
توی این سه سال و اندی دبیرستان پارک نیاوران نقش مهمی رو تو خاطرات ایفا کرده :) هر گوشش منو یاد کسی یا چیزی می ندازه. درختای تنومندش منو یاد اون روز میندازه که با شادان وملیکا مدرسه رو پیچیدیم و رفتیم پشت درختا لباس عوض کردیمو رفتیم سفره خونه:))) پیاده رو آی پهنش منو یاد وقتایی میندازه که به پریناز ه...
44
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 17:21
زندگیم این روزا مزه روغن ماهی می ده.
45
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 17:21
من سال هاست که زندگی را گم کرده ام سال هایت که به دنبال حقیقت همه ی آشغالدونی ها و گلفروشی هارا گشته ام. کسی می داند؟کسی می داند او کجاست؟ ?But what is the reality
34
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:44
حس شیرین انتقام. هه. حالا با تمام وجود بفهم چی می کشیدم از دستت زبون درازی:))
35
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:44
من هر ساعت تا مرز جنون می رم و برمی گردم.
36
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:44
متاسفانه ساعت ها کند ولی روزها سریع می گذرند . سال کنکور برای همه سال تخماتیکیه. ولی من از الان دلم واسه مدرسه تنگ شده. مخصوصا برای چهارتا میز آخر. سمت پنجره. نمی تونم مثله همه بگم انگار همین دیروز بود که پیش دبستانی بودم و امسال پیش دانشگاهیم:| چون همین دیروز نبوده و برای من خیلی بیشتر از یازده سال...
38
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:44
ببین اینو بفهم تو واسه من با بقیه فرق داری چی کار کنم دست من نی آخه نمیشه هی میام یکیو بذارم جات ولی نمیشه همش می بینم اونا پیش تو هیچی نیستن یه مش احمقن لعنتی.
39
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:44
داری چی کار می کنی. اصن می فهمی؟ اصن من به کنار چه طور شد که از یه پسر مثبت تبدیل شدی به یه عوضی یه هول یه دورو من که دیگه حسم بهت رسیده به ته دیگش. دیگه داره تموم می شه این حس گه گرفته لجنی. خوشحالم:)
40
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:44
من فکرش را نمی کردم این چنین همه چیز را ول کنم بروم. اما عقلم را بر احساس بی حیایم ترجیح دادم و همه چیز را رها کردم و آمدم. این بهتر از این است که روز با روز و شب به شب روحم تحلیل برود و فکرت تو عین مو خوره هی توی مغزم بالا برود. حالا جای خالیت بی نهایت حس می شود ولی پشیمان نیستم:)
41
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:44
تو بی دلیل سه سال و 5ماه از زندگی منو تلف کردی. حالا چه طور به کیانای سه سال پبش برگردم؟ چه طور تقاص سه سال از بهترین دوران نوجوانی ام را پس می دهی؟ چه طور می توانم دختر 14 ساله ی سه سال پیش باشم ؟
42
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:43
با من تکرار کنید: هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست.
43
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:37
می توانم ساعت ها روی تختم دراز بکشم و به همه چیز فکر کنم بدون این که گرسنه،تشنه،خسته یا حتی بی حوصله شوم. به همه چیز می توانم فکر کنم از روز ازل گرفته تاروز ابد. می توانم ساعت ها به پنجره اتاقم خیره شوم و به صدای پسر جوان همسایه پایینی گوش دهم که پرنده اش صحبت می کند. می توانم چشمانم را ببندم و تو ر...