75
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 15:57
خوشبختی پشم.
76
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 15:56
تازگیا همه نصیحت می کنن سرزنش می کنن از تجربه هاشون می گن . و نمی فهمن که فایده ای نداره این همه حرف. اصلن چرا همه انقدر حرف می زنن.سرم پر از حرفه . معلما دونه دونه میان سر کلاس فقط حرف میزنن ،فک می زنن و بعد معلم بعدی و بعدی و بعدی.. بچه ها همش حرف می زنن خسته نمی شن ازین همه حرف تکراری؟ کمی سکوت. ...
77
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 15:56
میری کوه همه راه میرن و حرف میزنن. میری رستوران همه می خورن و حرف میزنن. میری مدرسه همه حرف میزنن . پس کجا میشه کمی سکوت کرد کجا؟
70
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 22:38
اوه پسر، همه چی خیلی گنده اصن تمرکز ندارم همه ی فکرم اون پسرس از مخم نمیره بیرون می دونم خیلی مسخرس پسر واقن خیلی مسخرس هوس کردم برم بیرون ولی آخه تو این تعطیلیای مزخرف و دختر پسرایی که پروفایلشون زدن یا حسین و منتظرن شب شه برن هییت چن تا غذا نذری بلمبونن و شماره رد و بدل کنن کدوم سینمایی بازه یا اص...
71
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 22:38
بدجور هوس سیگار کردم پسر.
68
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 12:03
به اسم دین گه بخورید.
69
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 12:03
اونوقت همین مردمه جینگیل پینگیل کرده که محرما میریزن تو چیذر و اندرزگو و ازین هییت به این هییت می شینن می گن دولت مردا فلان هستن و فلان. خب آخه همچین مردمی همچین دولت مردایی ام می خوان دیگه. اه
67
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 15:35
به من چه که زندگی اصلن رو روال نی حاجی.
66
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 17:32
محرم که میاد حالم بد میشه. یاد گذشته میوفتم.. بوی خاطره تو دماغم می پیچه خفم می کنه. صدای دسته که می شنوم. این مداحیا و نوحه ها که صداش به گوشم می خوره بغضو تو گلوم میندازه. بدم میاد. از هرچی نذری و شربته
62
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 20:13
دارم زجر نی کشم از دست نفهمی خودم!
63
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 20:13
یادت باشد... یک روزی یک جایی یک چیزی تو را یاد" من" می اندازد... آن روز آنقدر دیر شده است آنقدر عوض شده ای که حتی خودت هم مرا یاد " تو " نمی اندازی. # :)
64
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 20:12
خدایا کسایی که دوسشون دارمو ازم نگیر.
65
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 20:12
جانا خودت بگو چگونه تحمل کنم ساعت "یازده.یازده" را..؟!
61
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 8:09
غم پنهانی وارد می شود. همچین که خودتم نمی فهمی. تا داری احساس خوشبختی می کنی عین جوشی که ترکونده باشی کل قلبتو می گیره. وقتی مشغول خندیدنی کبره می بنده رو کل وجودت و کنده نمی شه. یه کپه گرد و خاک میشه صاف میشینه تو گلوت. انگار که وسط طوفان شن گیر کرده باشی. راه نفستو می بنده. هی ام می خوای قورتش بدی...
60
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 21:14
شصتمین پست وبم را اینطور می نویسم خدایا ازت بابت همه چی ممنون. بابت اینکه احساس خوشبختی می کنم ممنون. خدایا امسال شاید مهم ترین بخش عمرم باشد. کمکم کن.
59
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 15:21
فعلا با بقیه که چه با خودم هم قهرم.
58
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 20:06
درمیان این همه کشتار این همه قتل های زنجیره ای در میان گرسنگی های خانواده های ده نفره کودکان بی سرپرستی که محبت مادر را ندیده اند پدرهایی که مقابل فرزندشان اعدام شده اند مسخره نیست مشکل عظیم بی توجهی معشوقت به تو؟ تعداد لایک های اینستاگرامت ، مهمانی های شبانه لاکچری ، ماشین ها و خانه های لوکس چه اهم...
56
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 6:42
امروز تجربه ای پوچ بود که با تمام گند بودنش میدانم باز هم امتحانش می کنم. عین احمق ها..:) #شایدم #نکردم :))
57
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 6:42
نه نه نمیشه من همین جا قول می دم قسم می خورم که دیگه سفره خونه نمی رم. دیگه نمی شینم تو پارک سیگار بکشم. من فقط باید برم شهرکتاب مرکزی و کافی شاپ. نباید ادای اینو درارم که کیانا نیستم. درواقع من کیانا هستم! من پوچ نبودم. احمق نبودم. و نیستم ^_^
55
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:03
در جمع آدم بیشتر احساس تنهایی می کند. اگر غروب باشد و عکس های مادربزرگی که دیگر نیست.