درواقع ما تو سی-چهل سال عمر مفیدی که میگذرونیم دنبالِ دلیل برای زنده بودن میگردیم،که درنظر خودمون مفید باشیم.
دوست پیدا میکنیم،عاشق میشیم،درگیرِ مدرسه دانشگاه و امتحان میشیم،دنبال کارمیگردیم.همه و همه برای پیدا کردنِ یه هدفِ لعنتی که وابستمون کنِ به این دنیایِ خوش آبُ رنگ که افسردگی نگیریم ،که عبث بودنِ این روزگارُ فراموش کنیم.
ولی بازم بینِ این همه دل مشغولی و درگیری که واسه خودمون درست کردیم اون لا به لا یه صدایِ مزاحم از تهِ تهِ مغزمون نجوا میکنه « آخرش که چی؟»
پ.ن:این نوشته های فلسفیِ امروز فقط دو دلیل میتونه داشته باشه
یک.امروز اندیشه خوندم.
دو.پریودم نزدیکِ
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری