توی این مدت خیلی چیزها عوض شده.
معلم زبان شدم. به بچه های کوچیک درس میدم.
ترم چهار کامپیوتر هستم و هنوز نمیدونم رشته مو دوست دارم یا نه.
بسکتبالمو ادامه دادم و امروز مسابقه دارم.
دیگه عاشقِ ”او” نیستم. حتی برای کارها و مشکلاتم باهاش مشورتم می کنم. اونم با من راجع به دوست دخترش حرف میزنه.
تقریباً یکسال زمان برد تا فراموشش کنم. خیلیه نه؟
الان داشتم نوشته های اینجارو می خوندم. هچ کدوم از نوشته هام واسم اشنا نیست.
عوض شدم؟ حتماً.
شاید دوباره بنویسم.
خوبیش اینه که فک نکنم کسی بخونه اینجارو.
البته واقعن خوشحال میشم کسی بخونه.
پ ن: این روزها هدف زندگی ام شاد بودن است.شاد بودن به هر قیمتی .
این که نگذارم چیزی از بیرون شادیه درونیم را نابود کند.
برچسب:
نویسنده: ایلیا جعفری