5 صبح بیدار می شدم با کوله ی سرمه ایه خال خالیم و دوربین راه می افتادم تو تهران و کل پارک های تهرانو گز می کردم.
شاید هم به کسی زنگ می زدم و دو نفری تهران را می گشتیم .
بدون ماشین.
پیاده.
اول همین پارک شهرک.
بعد اتوبوس سوار می شدم آب و آتش.
شاید هم یکهو خل شدم و زنگ زدم "اون" بیاد.
بعد می رفتم قیطریه چون روزای بارونی خیلی محشر می شه.
بعد هم می رفتم شهر کتاب مرکزی. همقد خودم کتاب می خریدم و به کارمند شهرکتاب می سپردم . بعد از دکه ی جلوی شهرکتاب یه پاکت سیگار پایه بلند مارلبرو می خریدم و می رفتم توی آن پارک دنج چند خیابان پایین تر روی یکی از نیمکت های خیس که پشت درخت ها پنهان شده می نشستم آهنگ می کشیدم و سیگار گوش می دادم.
و آدم ها با تیپ و قیافه ی عجیب را دید می زدم.
ناهار رو با هرکی که زنگ زدم و اومد می خورم. تنهایی حال نمی ده.
بعد هم دیگر برمیگردم خانه و توی تختم چای می نوشم و کتاب های جدید می خوانم.
#آخ_که_اون_روز_برسه.
برچسب: 911,917 area code,916 area code,919 area code,914 area code,913 area code,910 area code,918 area code,912 area code,91 days,
نویسنده: ایلیا جعفری